Ответ

Обратите внимание: данное сообщение не будет отображаться, пока модератор не одобрит его.
Вложения и другие параметры
Вложения:
Перетащите файлы сюда или используйте кнопку для добавления файлов
Доступные типы файлов: patch, txt, png, pdf, gif, py, gif, djvu, warning
Ограничения: максимум вложений в сообщении — 3 (3 осталось), максимальный размер всех файлов — 300 КБ, максимальный размер одного файла — 100 КБ
Обратите внимание: вложения не будут видны, пока модератор не одобрит их.
Проверка:
Оставьте это поле пустым:

√49:
ALT+S — отправить
ALT+P — предварительный просмотр

Сообщения в этой теме

Автор Hajimurad
 - февраля 25, 2022, 19:44
про белуджей:
ابن حوقل می‌نویسد: در این جبال هفت طایفه هستند و آنان از نژاد و قبیله اکراد به‌شمار می‌آیند.[۴۷] ابن خلکان به‌طور غیرمستقیم به کرد بودن ایشان اشاره دارد و می‌گوید:معزالدوله در جنگ با اکراد در کرمان دست چپ خود را از دست دارد.[۴۸] یاقوت می‌نویسد بلوص نام تیره ای مانند کردان هستند در سرزمینی گسترده میان فارس و کرمان که بلوچستان بدیشان شناخته می‌شود و مردمی سخت کوش و در دامنه‌های کوه‌های قفص زندگی می‌کنند. قفص‌ها هم مردمی نیرومند هستند که به جز از بلوچ از هیچ‌کس نمی‌هراسند.

انصاری دمشقی می‌نویسد: دیگر از سرزمین‌های کرمتن کوه‌های هفت‌گانه قفص هستند. در کوه‌های بارز که یکی از ان هفت کوه است گروه‌های بی شماری از کردان در آن‌ها جای گزیده‌اند.

کرد بودن اینان جای تردید و تأمل دارد اما منتفی نیست و آثار وجود و حضور کردان در بخش شمالی دشت لوت تا سیستان نیز دلایلی دیگر بر اثبات این دعوی است و بنابراین می‌توان گفت که کوچان و بلوچان در حقیقت بازماندگان گروه‌های کردی هستند که طی سده‌های پیشین با حرکت خود از مناطق شمال و شمال غربی فلات ایران و با گذشتن از کوه‌ها و دشت‌ها به جنوب شرقی فلات رسیده و مستقر شده‌اند.[۴۹]
Автор Hajimurad
 - февраля 25, 2022, 19:33
про носителей языка сивенди:
سیوند در عهد صفویه در نزدیکی امامزاده عقیل در محلی که امروز به سیوند خرابه مشهور است قرار داشته‌است و چنان‌که از قبر نوشته‌های قبرستان امامزاده عقیل بر می‌آید که در قرن هفتم هجری در دوره غازان مغول در اینجا ساکن شده‌اند. طایفه ای که که معروف به قائد سیوندی بودند از سمت غرب ایران (کرمانشاه) به سیوند وارد شدند و آن دوران ها سیوند نامش مرغزار قالی بود یعنی منطقه سرسبز و این مهاجرین وقتی وارد شدند در سه نقطه ساکن شدند 1-تنگه بلاغی 2-سیوند خرابه 3-بنگ خشگ .افراد ومهاجرین جدید جنگاور و نظامی بودند .لوح قبر های زیادی در قبرستان کنار امامزاده از طایفه قائد های سیوندی وجود دارد که قدیمی ترین آن گه اکنون کشف شده است بنام قائد علی بن قائد حسن کرد سلیمان سیوندی متوفی رببع الاول 907 قمری می باشدیا سنگ قبرقایدبابا بن قایدحسن آقامیرسیوندی متوفی 1027 قمری (سبع عشرین الف) یالوح قبر قائدکدخدای محترم درویش ابن قائداحمد بن قائد ملک شمس الدین سیوندی متوفی ماه صفر المظفر سال 1030هجری قمری و لوح قبر مرحوم قائد کدخدای محترم قیصربن قائد نجم الدین سیوندی متوفی ذیححه الحرام 1037 هجری قمری و لوح قبر قائد شمس الدین ابن قائدحاجی شمسی در تاریخ جمادی الثانی 1044 هجری قمری و قائد شمس الدین ابن  قلی سیوندی متوفی جمادی الاول 1101 هجری قمری . البته لو ح قبر های زیادی وجود داشته که به دلیل ساخت اتوبان خراب شده است.طایفه قائد سیوندی که با جمعیتی بین 600تا 800نفر به این منطقه آمدند بیشتر نظامی و اسلحه به دست بودند و در کنار آن دامداری و کشاورزی هم می کردند آنها وارد ارتش صفوی شدند و با دولت صفوی ارتباط های خوبی داشتند و مالیات بگیر آنها بودند.قائد شمس الدین ابن قائد احمد شاه سیوندی از نظامیان مطرح سیوندی در دربار صفوی بود و در جنگ زرگان هم قائد های سیوندی حاضر بودند و در کنار نادر شاه می جنگیدند و با افغانی ها یا هوتکیان مبارزه کردند و نگذاشتند سیوند را تصرف کنند.ت و به همراه نادر تا هندوستان هم پیش رفتند و مالک ثروت زیادی شدند. ولی مورد غضب نادر قرار گرفتند و مجبور به تبعید یا کوچ اجباری از سیوند به نواحی جنوبی شدند. علاوه بر قائد های سیوندی طایفه ابوالمحدی هم مجبور به مهاجرت به خوزستان شدند.تا اینکه سیوند در سال ۱۱۳۴ در حمله محمود افغان به کلی ویران شد. تعداد بسیار زیادی از سیوندی‌ها معروف به طایفه قائدسیوندی از سیوندبه نواحی جنوبی فارس بیخه جات جنوب مهاجرت کردند و وراوی را به وجود آوردند و سالها در آن منطقه حاکمیت داشتند و هنوز جمعیت کثیری از آنها در شهر ها و روستاها مختلف لامرد و مهرزندگی می کنند. علاوه بر اینها


چند خانواده هم به رابر (اسکر) در کرمان مهاجرت کرده‌اند که بسیار مردمانی دلیر و مهمان نواز هستند. باقی‌مانده مردم سیوند در زمان قاجار در جای امروزی سیوند سکنی گزیدند.

در سیوند کلیمیان آزادانه دادوستد می‌کنند و ارامنه و فرنگیان به راحتی مراسم دینی خود را به جای می‌آورند [۲۷]

هم چنین عزیزالله سلیمانی اردکانی در کتاب مصابیح هدایت چنین می‌نویسد: از طرف یزد که به طور شیراز حرکت می‌کنی در همه جا مناطق متراکم‌نشین بهایی وجود دارد در بعضی مانند آباده نیمی بهایی و نیمی مسلمان (هرندی‌ها عموماً بهایی شده‌اند اما کرجه ‌ای ‌ها مسلمان مانده‌اند) و روستاهای اطراف آن مانند همت‌آباد ادریس آباد صغاد درغوک عباس‌آباد و وزیرآباد در بعضی نقاط مانندروستای خرمی (بلوک قونقری بخش بوانات) که ملک خاندان افغان بوده همگی یا عموماً آبهایی بوده‌اند. علاوه بر شیراز نی ریز ارسنجان زرقان ابرقو مروست سروستان کارزین وروستاهای اطراف آن‌ها از مراکز متراکم بهایی می ‌باشند که از این میان تنها سیوند از این حیث مبری بوده و حاجی‌های متعصب سیوندی مردم را از معاشرت با مسلمانان منطقه به علت همزیستی با بهاییان نهی می‌کنند درصورتی که کلیمیان در کاروانسرای کلیمیان و ارامنه در قلعه فرنگی‌ها زندگی می‌کنند.[۲۸]
Автор Hajimurad
 - февраля 25, 2022, 19:17
Про персов области Ларестан:

مردم لارستانی یا اَچُمی قومیتی پارسی و مردمان ایرانی‌تبار ساکن بخش‌های جنوبی استان فارس و غرب استان هرمزگان هستند. گروه‌های قابل توجهی از این قوم به کشورهای جنوب خلیج فارس از جمله کویت، بحرین، قطر و امارات متحدهٔ عربی مهاجرت کرده‌اند. این مردم عمدتاً خود را خودمونی یا لارستانی معرفی می‌کنند. هرچند در بحرین و قطر و امارات متحدهٔ عربی و کویت و شرق عربستان این مردمان به هوله مشهورند.

اتنولوگ جمعیت آن‌ها در سال ۲۰۱۹ را ۴۰۰،۰۰۰ نفر در ایران تخمین زده‌است با این حال گویشوران زبان لارستانی را ۴۱۸،۰۰۰ نفر می‌داند.[۲]

منطقهٔ لارستان در گذشته شامل شهرهای جنوبی استان فارس همچون لارستان، خنج، گراش، اوز، لامرد و شهرستان مهر و بخشی از استان هرمزگان همچون بستک، بندر لنگه و گاوبندی و کیش می‌شده‌است.

مردم لارستانی به زبان لارستانی سخن می‌گویند.[۳] نسب این مردمان پارسی است. گروهى از از مردمم لارستان یهودی بوده و اغلب به شيراز و تهران يا خارج از ايران مهاجرت كرده اند.[۴] دین لارستانى ها اسلام است و مذهب آن‌ها اهل سنت و شیعه است.[۴][۵][۶][۷] در سدهٔ ۱۳ خورشیدی، «لار» به عنوان یکی از مراکز تجارت فعال در جنوب ایران شناخته‌شده بوده‌است.[۴] در گذشته، لارستان تقریباً منطقه‌ای مبهم بوده و هیچگاه درگیر سیاست‌ها و کشمکش‌های دولت مرکزی نبوده‌است.[۴]
Автор Hajimurad
 - февраля 25, 2022, 19:15
Про гилянцев:

وجود جنبش قادریه و مهاجرت‌ها سبب شکل‌گیری اقلیت‌هایی از گیلانی‌ها در افغانستان، پاکستان و هند و عراق و سوریه شده‌است. یوسف‌رضا گیلانی، بیست و سومین نخست‌وزیر پاکستان از مشهورترین افراد گیلانی در خارج از ایران در سال‌های اخیر است. گیلانی‌ها اما در افغانستان گویا بیشتر هستند. از شخصیت‌های برجسته این خاندان که از قوم پشتون هستند، پیر سید اسحق گیلانی، سید حامد گیلانی، پیر سید احمد گیلانی و... هستند. پیشوندهای پیر و سید نشانی از شیعه بودن خانواده بزرگ گیلانی‌ها در پاکستان و افغانستان دارد.[۳۹]
Автор Hajimurad
 - февраля 25, 2022, 19:14
Интересуют следующие отрывки из статей про иранские народы.

Про мазендеранцев:
دسته‌بندی و قشون بندی اقوام طبری در زمان قاجار
در دوره قاجار پس از تبعید کردهای خواجوندی به منطقه کجور و کلاردشت دو دسته‌بندی و قشون بندی متفاوت با نام ایل و گیل توسط دستگاه حکومت قاجار در منطقه شکل گرفت.[۱۱۳] ایل به کردهای خواجوند گفته می‌شد که به این منطقه تبعید شده بودند و در ان دوره به گویش خواجوندی گویش می‌کردند.[۱۱۴] گیل به بومیان مازندرانی منطقه کجور و کلاردشت اطلاق می‌گشت که به زبان مازندرانی صحبت می‌کردند. همچنین تمامی طوایف مهاجر غیر کرد ساکن در کلاردشت و کجور مانند طایفه دادویی که از سوادکوه به کلاردشت مهاجرت کردند و طایفه اسحاقی که از لیتکوه آمل به کجور مهاجرت نمودند و حتی شیرازی‌های مهاجر هم در دسته‌بندی گیل‌ها محسوب می‌شدند و جز قشون و دسته گیل‌ها قرار می‌گرفتند.[۱۱۵] این دسته‌بندی و قشون بندی زمینه‌ساز یک قرن جنگ و نزاع بین گیل ها (مازندرانی‌ها) و ایل ها (کردها) در منطقه کجور و کلاردشت شد که از پیدایش قاجار تا روی کار آمدن پهلوی ادامه داشت.[۱۱۶] علت ایجاد این دسته‌بندی و قشون بندی جلوگیری از جنگ و شورش اهالی کجور و کلاردشت علیه حکومت مرکزی بود.[۱۱۷]
گالش
گالش‌های تبری شاخه ای از اقوام تبری‌تبار هستند که در مناطق کوهستانی استان‌های مازندران و گلستان زندگی می‌کنند و به زبان مازندرانی سخن می‌گویند.[۱۱۸][۱۱۹][۱۲۰]گالش یا گاولش «Galeš»، در مازندرانی معنای گاوبان را می‌دهد. بعبارت ساده‌تر گالش یعنی کسی که دامداری می‌کند و گاو و گوسفند پرورش می‌دهد. کلمه گالش از ریشه سانسکریت گئورکش «Gao-rakš» گرفته شده‌است «Gao» به معنی گاو و «Rakš» به معنی پاییدن و نگهبانی کردن است. همچنین در زبان مازندرانی به چوپان گاو گالش «Galeš» و به چوپان گوسفند کرد «kerd» گفته می‌شود. در متون کهن طبری از کلمه گالش به معنای چوپان استفاده شده‌است.[۱۲۱]
این مردم در زبان مازندرانی به نام مازنی، مازرونی یا تبری/طبری خود را می‌شناسند و به صورت کم یا زیاد در استان‌های گلستان، تهران، البرز، سمنان (ایل الیکایی) و سایر نقاط ایران؛ گسترده شده‌اند. مردمانی که امروزه اصالت مازندرانی دارند چه در استان مازندران و چه در استان‌های گلستان، سمنان و تهران جمعیتی بالغ بر هفت میلیون نفر دارند.[۳] همچنین با توجه به منبع از کتاب قصه سنجان دسته‌ای از زرتشتیان مازندرانی در زمان حمله اعراب از شهر ساری[۱۳۱] در ایران به ایالت گجرات کوچ کردند و نام نخستین آن شهر ناگ مندال بود و چون منطقه را از لحاظ آب و هوایی شبیه به شهر خودشان (ساری) یافتند آن را نوساری به معنای ساری جدید نامگذاری کردند.[۱۳۲]
علاوه‌براین گروهی دیگر از مردم تبری از فیروزکوه در زمان امیر تیمور و به خواسته وی در سده پانزدهم میلادی به افغانستان کوچ کرده‌اند و این قوم زبان و فرهنگ مازندرانی را در محیط خود حفظ کرده و رواج داده‌اند. این قوم فیروزکوهی اکنون در منطقه مسیر رود مرغاب در شرق و شمال شرقی قلعه نو زندگی می‌کنند و جمعیت آن بیش از نود هزار نفر می‌باشد.[۱۳۳] طایفه الیکایی (الیکائیج) یکی از اقوام بومی منطقهٔ کلارستاق (چالوس، مرزن آباد و کلاردشت)، کجور (نوشهر و نور) مازندران هستند که جمعیت قابل توجهی از آنها در شهرستان‌های سمنان، آرادان، گرمسار و ایوانکی استان سمنان و همچنین شهرستان‌های تهران، فیروزکوه، دماوند و ورامین و استان‌های البرز و قم سکونت دارند. بخشی از طوایف سوادکوه در اوایل دوران قاجار در تهران و قزوین ساکن شدند. بخشی از مردم مازندرانی و همچنین خوانین مازندرانی در دوران اسپهبدان، صفویه، قاجار و همچنین در دوران پهلوی اول به استان‌های قزوین، زنجان، کرمانشاه، همدان، مرکزی، قم، لرستان، اصفهان، فارس، کرمان، گیلان و خراسان تبعید شدند. طایفه نوری به زنجان، قزوین، گیلان، قم، مرکزی، شیراز، اصفهان و خراسان تبعید شدند. طایفه میار به اصفهان، قزوین، شیراز، ملایر، خرم‌آباد و کرمان تبعید شدند. طایفه دادوئی، تبرسو و لاهویی به قزوین، قم، زنجان، همدان و کرمان تبعید شدند. طایفه لاشکی، غفاری، یزدانی و حاتمی به کرمان، بم، ملایر و شیراز تبعید شدند. طایفه دیوسالار به خرم دره و زنجان تبعید شدند. طایفه زهری به ملایر تبعید شدند. طایفه فقیه به شیراز و مرودشت تبعید شدند. طایفه کجوری و کلارستاقی به کاشان، اصفهان، شیراز، همدان و کرمانشاه تبعید شدند.[۱۳۴] بخش قابل توجهی از مردم مازندران برای کار به استان‌های صنعتی همچون مرکزی، البرز، بوشهر، هرمزگان و خوزستان مهاجرت نموده‌اند.
Автор Red Khan
 - октября 22, 2020, 21:46
Автор Євгенъ
 - октября 22, 2020, 21:44
Цитата: Red Khan от октября 22, 2020, 16:36
Это из Кодекса Куманикуса. Средний столбец по идее должен быть на персидском. Не подскажете перевод?


P.S. Уже выяснили, это "гореть" или сжигать.

Как я понял, то переводится так : 1 сжигаю/сожгу, 2 сжёг, 3 сожги!
Верно?
Автор Red Khan
 - октября 22, 2020, 17:42
И вот это ещё. Я так понимаю это показывать, но интересует есть ли значение "указывать как и что делать".

Источник
Автор Red Khan
 - октября 22, 2020, 17:04
Если что, это отсюда, в самом низу страницы. Третья ссылка вроде к ней тоже относится.
Автор Red Khan
 - октября 22, 2020, 16:36
Это из Кодекса Куманикуса. Средний столбец по идее должен быть на персидском. Не подскажете перевод?


P.S. Уже выяснили, это "гореть" или сжигать.